RSS  Atom  خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

دربدران

   1   2   3   4      >
+ رفيق (دوشنبه 7/12/1385 ساعت 3:33 عصر)

                      


 


سلام


بازم روزگاري در به دري فشار آورد روي شونه هام و يه جورايي مجبور شدم به نوشتن و ....


                             


نمي دونم چه طور و چه جوري ولي انگار اين رفاقتام داره کم کم برام به مصيبت تبديل ميشه


رفاقت که نه يه جورايي نارفيقان دارن از پشت خنجر مي زنن


                           


از زماني که خودم رو شناختم و فهميدم کي هستم يه جورايي براي کسي که به عنوان رفيق خطابش مي کردم احترام مخصوصي قائل مي شدم


از خيلي از رفقا چوب خوردم اونم براي حرفايي مثل کم آوردن و آدم فروشي و خيلي چيزاي ديگه ولي....


ولي حيف که از اون رفقا فقط 4-5 تا باقي موندن


                           


همونايي که صميمي هستن و هنوز بعد از گشت سالها با هم ارتباط داريم حتي به اندازه يه تماس کوچيک.


توي رفقاي جديد هم که نگو هر وقت کار دارن باهات تماس مي گيرن


خيلي دوست داشتم کسي که توي فکرم هست و چند وقتيه دارم با اسمش کلنجار ميرم خودش بياد و تمام حرفايي که داره توي سرم مي چرخه درست يا نادرست بودنش رو برام ثابت کنه


بگه چي شد و اصلا چرا اين کار رو با ما کرد


بياد و مثل يه مرد بشينه با هم صحبت کنيم، ولي حيف که اراده اين کار رو نداره....


حيف که ........


                         


نمي دونم اونقدر به هم ريختم که نمي دونم چي مي گم يا مي نويسم


ولي مي دونم اين تنها راه آروم شدنم هست


حالا بعد از اين حرف از همه شما رفقا و دوستان کمک مي خوام


کمک مي خوام تا يه جورايي از شر اين همه فکر الکي خلاص بشم و بتونم به گذشته خودم برگردم


                                          التماس دعا


                                 يا محمد و علی



  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + بغض (دوشنبه 16/11/1385 ساعت 3:17 صبح)

     


    دل، دوست، رفيق، عشق


      


    داداش، مهندس، سينيور، اوس سا(مخفف استاد)، حاجي


     


     هميشه گفتم و ميگم برا دل خودم مي نويسم نه براي چيز ديگه، به تمام کسايي که براي نوشتن ازم کمک مي خوان هم ميگم بگذار خودش بياد، نه زور بزن و نه با کلماتت بازي کن


    هميشه وقتي حالم مي گيره از خونه مي زنم بيرون يه جاده بدون مقصد



     برام مسيج فرستاد با خوندش سريع اومدم توي نت ببينم چي شده


    يک ساعتي رو توي نت بودم و ديدم از آفلايناش چيزي عايدم نمي شه


    از نت اومدم بيرون و باهاش تماس گرفتم کمي صحبت کرد و بعدش يه دفعه گوشي رو خاموش کرد


     برگشتم توي من و براش نوشتم ولي فايده اي نداشت حرف نمي زد


    حرفم رو زدم و ديگه نرفتم سراغش، نيم ساعتي گذشت صداي عموعباس گوشي در اومد  



    اسمش افتاد رو صفحه سلام کرد و خيلي سنگين جواب دادم


    کمي باهاش بحث کردم، چون واقعا ديگه چيزايي که مي گفت برام فرق نمي کرد اهميت ندادم بهش


    فقط بهش گفتم ما مراتبي واسه دوستامون داريم :


    1)داداش: خيلي صميمي و بدون مرز


    2)مهندس: رفيقي که واسه مشکل دانشگاهي نياز مي شه


    3)سينييور: کسي که احساس خوش تيپي ميکنه و اين لغت بهش بچسبه


    4)اوس سا(مخفف استاد): کسي که احساس حاليش نيست و فقط استاد گونه درس زندگي بهت مي ده حالا ممکنه اصلا نيازي هم نداشته باشي و  ....


    5)حاجي: يکي که جنبه شوخي داره صميمي هستي ولي مرز داري.يعني مثل داداش بزرگه ازش حساب مي بري


     


    اينا گفتم و گفتم  


    يا علي


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + تبريک (دوشنبه 30/5/1385 ساعت 2:28 عصر)

    سلام


    اول از همه پيشاپيش عيد بزرگ مسلمين


    مبعث حضرت محمد مصطفي (ص)


    رو به همه دوستان و مسلمانان تبريک و تهنيت عرض مي کنم


    بايد من رو ببخشيد چند وقتيه سرم شلوغه و کمتر تونستم سر بزنم


    جاتون خالي شب جمعه قم و جمکران خيلي دعاتون کردم


    اگه يادتون باشه يکي دو تا مطلب پيش راجع به شونه نوشته بودم بايد بگم وقت خوبيه براي سر گذاشتن روي يه شونه و درد و دل کردن


    فقط توي اين شبا هر کسي که حتي به اندازه سر سوزني احساس کرد که کانکتي به وجود اومده حتي چند ثانيه همه رفقا رو از ياد نبره


     


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + ياد (سه‏شنبه 24/5/1385 ساعت 5:54 عصر)

    سلام


    يه سلام گرم و صميمي که با يه عالمه خستگي همراه بود ولي......................


    ولي وقتي ميام اينجا همشون از يادم ميره


    نمي دونم اين دنياي مجازي چيه يا چي داره که بيشتر مردم با ورود به اون از دنياي واقعي دور ميشن


    ما يه رفيقي داريم که تمام زحمات ما روي دوش اين بنده خداست


    البته ايشون هم خيلي به ما لطف دارن


    شايد بعضي از رفقا الان اسمش رو حدس بزنن


    آره دکتر آينده و مهندس حال و داداش عزيزم محمد و مي گم


    درسته بعضي اوقات مثل تام و جري دنبال هم مي کنيم و سايه هم رو با تير مي زنيم ولي واقعا من به عنوان


    داداش بزرگ تر قبولش دارم


    مي خوام برگردم به حدود 10يا 12 ماه پيش


    اولين روزايي که با مشورت داداش محمدم و البته با کمک و پشتيباني اين رفيق عزيز وارد اين يکي ديگر از اين دنياي عجيب و غريب رايانه شدم


    محمد خيلي جاها به من کمک کرد و جاهايي که من مي خواستم وبم رو تعطيل کنم با من صحبت مي کرد و من رو اميدوار مي کرد


    همين جا بهترين فرصت براي تشکر از رفيقمه که واقعا ازش ممنونم


    آره روزاي تقريبا سختي بود هم سرباز بودم هم درس مي خوندم هم يه جورايي کار مي کردم تا گوشه از پول تو جيبيم در بياد


    آره ما هم طعم سختي رو توي بعضي کارا چشيديم و براي خودمون يه کوله بار کوچیکی از تجربه داریم


    واقعا نمی دونم چه طور گذشت


    چند روز پیش داشتم با محمد صحبت می کردم


    بحثمون  راجع به این دنیای مجازی بود


    آدم توی این دنیا واقعا نه گذر زمان رو متوجه میشه نه خستگی براش معنا داره


    من می خواستم با رفقام خداحافظی کنم اما محمد یادم اورد که چه روزایی رو پشت سر گذاشتم


    بهم یادآوری کرد که چه رفقایی دارم و کجا ایستادم


    حالا فقط یه چیز میگم بهتون سعی کنید هر از چند گاهی بر گردید و پشت سرتون رو نگاه کنید تا ببینید چه کسانی توی موفقیت ها کمکتون کردن و حداقل یه تشکر خشک و خالی ازشون بکنید تا بفهمن که بقیه می بینن که چه کارایی براشون انجام دادن


    بعضی وقتا  دوست دارم برگردم به سالهای ابتدایی تا از استادانم تشکر کنم ولی حیف که نمی شه اما.....


    همین جا به داداش محمدم میگم داداش دمت گرم که خیلی چیزا هم توی کامپیوتر ازت یاد گرفتم هم توی زندگی


    راستی از بابت تاخیر عذرخواهی می کنم چون از شنبه تا دیشب تهران نبودم البته تفریح هم نرفته بودم و دسترسیم به اینترنت خیلی میسر نبود


    یا حق التماس دعا


     


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + شونه (دوشنبه 16/5/1385 ساعت 5:27 عصر)

    سلام


    اول از همه تبريک بابت ولادت با سعادت حضرت علي (ع)


    از همه دوستان(محمد) و دشمنان (نگين) ممنونم که ما رو از ياد نبردن


    دم شما گرم و به قول خودم در به در همتونم


    قول داده بودم يه مطلب راجع به شونه بنويسم پس:


    چند سال پيش با چند تا از رفقاي اون موقع دست به کاري زديم


    اوايل کمي سخت بود با سختيهاش کنار اومديم و فشار کار رو تحمل کرديم


    بعد از دو سال با مشکلات جديدي رو به رو شديم


    مجبور شديم کار رو رها کنيم


    توي اون دو سال مخصوصاً اوايل با يه بنده خدايي آشنا شديم که آدم با کمالاتي بود


    زياد با هم بحث مي کرديم


    تا اينکه يه روز سر بحث به اونجايي رسيديم که بهترين شونه براي انسانها همون سجده است


    اون روز شايد معني اين حرفش رو نفهميدم يا بهتر بگم درست متوجه منظورش نشدم اما اواخر دو سال بود که معني کامل حرفش رو گرفتم


    يکي دو باري هم از اين روش استفاده کردم تا....


    چند وقت پيش با يه مشکلي رو به رو شدم که انتظارش رو نداشتم


    چون نمي تونستم به کسي بگمش کم کم داشت اذيتم مي کرد


    راههاي مختلفي رو براي فراموش کردن و حتي دور شدن ازش پيش گرفتم و توي وبم هم از بروبچ کمک خواستم


    توي همون روزا بود که داشتم کامنت هاي وبم رو مطالعه مي کردم که ديدم يکي از دوستانکه من نمي گم اول اسمش نگينه و دشمن خوني منم هست کامنت قشنگي گذاشته بود اون اين که


    بهترين شونه براي انسانها همون مهر و جانمازشونه


    وقتي به اين کامنت رسيدم يا حرف اون رفيقي افتادم که ديگه هيچ وقت نديدمش


    دو باره بهش فکر کردم


    چطور ميشه که عرش خدا براي دل يه انسان به پايين ترين نقطه بياييد


    اين انسان چيه که همه چيز برش محياست


    ولي.................................................


     


     


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + دست نويس (شنبه 7/5/1385 ساعت 2:35 عصر)

    اين يکي دو روزه اينترنتم قطع بود ببخشيد


    سلام


    اول از همه رفقا ممنون که هنوز از ما سراغي مي گيرن


    حتي از دوستاني که منتظر مرگ ما هم هستند


    اما قابل توجه دوستاني که منتظر مرگ ما هستند:


    تا حلواي تک تک شون رو نخورم قسط مرگ ندارم


    خوب يکي از دوستان گفته بود که منتظر يه دست نويسه


    نمي دونم دست نويساي  يه در به در به چه دردي مي خوره


    ولي بازم ما دل کسي رو نمي شکنيم و  براش مي نويسيم


    از صبح تا حالا چند باري به وبم سر زدم اما مثل اينکه پارسي بلاگ مشکل داشت و باز نمي شد


    بعد از ظهر که کمي استراحت کردم نشستم پاي رايانه و گفتم حال و حواي خودم رو کمي تايپ کنم و يه حالي به خودم بدم اونم بشه يه دست نويس


    همين الان دارن اذان ميگن منم توي دلم خيلي حرفا دارم که بزنم و خيلي دعا دارم آخه ميگن امشب شب آرزوهاست


    اولين دعام فرج امام زمان (عج) که راس همه آرزوهاست


    ببخشيد داشتم دعاي فرج رو مي خوندم


    امروز هر کسي يه کاري مي کرد يکي براي کسي که خيلي دوستش داشت کادو مي خريد


    يکي دنبال انجام کاراي خير بود و .....


    اما ما خودمون چيکارکرديم


    خودم رو ميگم امروز خجالت زدم پيش خدا آخه صبح تا حالا منتظر اين لحظه بودم اما حالا مي بينم که چيزي توي کولم ندارم هيچ چيزي که به خدا بگم :


    خدا جون من ، يه بنده گنه کار اومدم در خونت اما حتي يه کار خوب هم توي اعمالم نيست که اون رو جلو بندازم


    خيلي افکار از ذهنم ميگذره


    ولي اول بريم سراغ دعا:


    اللهم عجل لوليک الفرج ....


    حالا ديگه هر کسي با مرام خودش دعا کنه


    فقط شهدا، جانبازان و مريضايي که الان توي بيمارستان هستن يادتون نره


    براي دوستان هم خيلي دعا کنين


    هر کسي مشکلاتي داره که شايد نتونه به زبون بياره


    الانم ساعت 9:15 دقيقس ولي هنوز پارسي بلاگ مشکل داره


    خيلي دعاها دارم ، دلم هم کمي گرفته نمي دونم چرا ولي دنبال يه شونه مي گردم که سرم رو بزارم روش و کمي گريه کنم


    آخه ميگن اين گريس که آدما رو سبک ميکنه


    خدايا شرمندم


    شرمندم از اينکه بنده خوبي نبودم


    توي کوله بارم چيزي ندارم که بهش بنازم و بيارم در خونت و با اون با افتخار بگم خدايا من اومدم تا يه بنده بشم از همون بنده هايي که انتظار داري


    ولي.........


     


     


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + دل (چهارشنبه 4/5/1385 ساعت 2:38 عصر)

    سلام


    دلم گرفته


    آخه فردا شب خوباست


    اما من چي دارم که باهاش برم و در خونه خدا رو بزنم


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + مرام (سه‏شنبه 3/5/1385 ساعت 3:48 عصر)

    سلام


    يه سلام پر از خستگي از خواب و زندگي


    البته اينا همش براي 10-15 دقيقه پيشه


    الان که کمي سرم خلوت شده و به وبمون سري زدم کمي خستگيم در رفت


    آخه يه مشت رفيق با مرام هنوز دارم که سراغي ازم بگيرن


    دمت همگي گرم من کم و بيش به خمتون سر ميزنم


    ولي بازم معذرت


    الانم نمي دونستم ياعت چنده يه سر به سيستم گارانتي زدم ديدم بابا ما کجاييم


    ساعت نزديک رفتن به کلاسه


    التماس دعا


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + رنگ (چهارشنبه 28/4/1385 ساعت 2:11 عصر)

    با سلام


    هر کسي توي زندگيش يه لحظات خاصي داره


    علي در به در هم توي اين حال و هواست


    چند وقتيه با فشار کار و زندگي و مشکلات آموزشگاه دارم مدارا مي کنم ولي بازم مشکلات هستند


    اين رنگ هم رنگيه که با مشکلاتم همراهه


    دعا کنيد ما هم از اين در به دريها رها شيم رنگ وبمونم عوض مي کنيم


     


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + حرفاي دل (جمعه 23/4/1385 ساعت 3:56 صبح)

    سلام


    بازم مثل هميشه در به در رفقا هستيم


    توي اين روزا معمولا همه شادن ذليلشم تولد يگانه دخت نبي مکرم اسلام حضرت زهرا(س) است


    اما از اونجايي که من در به در از آدميزاد به دورم بازم دلم تنگ شده


    يه جورايي مثل اين بچه کوچيکا نشسته و داره بهونه ميگيره


    جاتون خالي يکي دو ساعت پيش رفته بوديم حضرت عبدالعظيم با دو تا از رفقا بوديم


    از حرم که داشتم ميومدم بيرون انگار داشتن جونم رو ميگرفتن يه بغزي توي گلوم بود که نمي دونستم از کجا يه هويي پيداش شد


    آره يه جور دل تنگي !!!!!!!!!


    يا بهتر بگم سوختن دل براي خودم


    توي اين فکرا بودم که داداش محمد اومد و گفت چي شده


    توي فکرم اين بود:


    ماها که توي شهرامون حرم ائمه نيست يه حسرت خاصي داريم


    هميشه توي ذهنم اين مي چرخه اگه يه  روزي امام رضا قابل بدونه برم مشهد زندگي کنم هميشه و هميشه ميرم يه گوشه از حرمش پاتوق مي کنم و به تمام روزايي که بدون ديدن حرمش برام گذشته فکر مي کنم


    يه مدت خيلي توي اين افکار بودم تا اينکه به نتيجش رسيدم


    ديدم هر کسي که به امام رضا نزديک تره کمتر بهش سر ميزنه


    اما اونايي که ازش دورن هميشه با يه حسرت منتظرن


    منتظر روزي که قسمت بهشون بگه آقا دعوتشون کرده و مجوز عبور بهشون داده


    توي اين روزا خيلي هارو آقا دعوت کرده ولي يه چيزي توي دلم هست که من از اين حسرت لذت مي برم


    روز قيامت که بشه به آقا ميگم آقا جون من همون بنده گنه کاري هستم که هميشه دنبال و منتظر بود تا دعوتش کني هميشه با اين حسرت زندگي کردم حالا اين حسرت کمکم مي کنه تا کمي از گناهام بخشيده بشه


    راستي آخر حرفام ميلاد دخت نبي مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) رو به همه عاشقان تبريک ميگم


    مثل هميشه التماس دعا


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + حرفاي دل (جمعه 23/4/1385 ساعت 3:56 صبح)

    سلام


    بازم مثل هميشه در به در رفقا هستيم


    توي اين روزا معمولا همه شادن ذليلشم تولد يگانه دخت نبي مکرم اسلام حضرت زهرا(س) است


    اما از اونجايي که من در به در از آدميزاد به دورم بازم دلم تنگ شده


    يه جورايي مثل اين بچه کوچيکا نشسته و داره بهونه ميگيره


    جاتون خالي يکي دو ساعت پيش رفته بوديم حضرت عبدالعظيم با دو تا از رفقا بوديم


    از حرم که داشتم ميومدم بيرون انگار داشتن جونم رو ميگرفتن يه بغزي توي گلوم بود که نمي دونستم از کجا يه هويي پيداش شد


    آره يه جور دل تنگي !!!!!!!!!


    يا بهتر بگم سوختن دل براي خودم


    توي اين فکرا بودم که داداش محمد اومد و گفت چي شده


    توي فکرم اين بود:


    ماها که توي شهرامون حرم ائمه نيست يه حسرت خاصي داريم


    هميشه توي ذهنم اين مي چرخه اگه يه  روزي امام رضا قابل بدونه برم مشهد زندگي کنم هميشه و هميشه ميرم يه گوشه از حرمش پاتوق مي کنم و به تمام روزايي که بدون ديدن حرمش برام گذشته فکر مي کنم


    يه مدت خيلي توي اين افکار بودم تا اينکه به نتيجش رسيدم


    ديدم هر کسي که به امام رضا نزديک تره کمتر بهش سر ميزنه


    اما اونايي که ازش دورن هميشه با يه حسرت منتظرن


    منتظر روزي که قسمت بهشون بگه آقا دعوتشون کرده و مجوز عبور بهشون داده


    توي اين روزا خيلي هارو آقا دعوت کرده ولي يه چيزي توي دلم هست که من از اين حسرت لذت مي برم


    روز قيامت که بشه به آقا ميگم آقا جون من همون بنده گنه کاري هستم که هميشه دنبال و منتظر بود تا دعوتش کني هميشه با اين حسرت زندگي کردم حالا اين حسرت کمکم مي کنه تا کمي از گناهام بخشيده بشه


    راستي آخر حرفام ميلاد دخت نبي مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) رو به همه عاشقان تبريک ميگم


    مثل هميشه التماس دعا


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + دل (سه‏شنبه 20/4/1385 ساعت 4:26 عصر)

    سلام


    يه سلام پر از خستگي کار


    در مقابلش يه سلام پر از مهر و محبت دوستاني که فراموشت نمي کنن


    حتي اگه بي معرفت باشي و کمتر بهشون سر بزني


    اول ممنونم که منو از ياد نمي برين


    دوم اين تاخيرها رو پاي بي معرفتي من نگذارين


    سوم وقتي سر ميزنم و پيغام رفقام رو مي بينم اون وقته که خستگي از تنم در ميره


    و از بابت همچين رفقايي به خود ميبالم


    يا حق


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + ممنون (چهارشنبه 14/4/1385 ساعت 2:20 عصر)

    سلام


    در به در همه رفقا


    بازم اومدم ولي کمي دير


    اينو پاي بي معرفتي ما نذارين


    سر خيلي شلوغه


    تازه فهميدم


    اين که ميگن يکي يکي هندونه بر دارين يعني چي


    شب ساعت 1-2 ميرسم خونه بايد بخوابم که ساعت 7 بيدارشم و يه کمي نا بمونه براي کار روز بعد


    راستي حال رفقاي ما چطوره


    به همتون سر ميزنم


    هواي ما رو بيشتر داشته باشين


    يا حق


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + در به در (سه‏شنبه 6/4/1385 ساعت 4:49 عصر)

    سلام


    دربه در همه رفقا هستيم


    ممنونم که من در به در رو از ياد نمي بريد


    ببخشيد چند وقتيه با دو سه تا کاري که دست گرفتم سرم شلوغه


    توي شرکتم سه تا پارتي اومده کارا زياده


    شبا هم که دنبال ديگر کارامم ساعت 12-1 ميرسم خونه


    بايد بخوابم که صبح دوباره راه بيافتم


    حالا از همه معذرت مي خوام


    اين چند روزه يه حال و هوايي دارم که شايد توي اين سالها اين جوري نبودم


    دعا کنيد برنامم رديف بشه:


    آخه حالم گرفتس


    با دعاي شما دوستان خوبه که مشکلاتم يکي پس از ديگري حل ميشه


    راستي شهادت بي بي دو عالم حضرت زهرا س رو به همه تسليت ميگم


    هر کي هر کجا بود ما رو يادش نره


    اين روزا دواي حل کارا همون صلوات حضرت زهرايت


    هر کي خواست توي آرشيو دنبالش بگرده


    ما رو هم از ياد نبريد


    التماس دعا


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  • + احساس (دوشنبه 29/3/1385 ساعت 3:1 عصر)

    سلام و صد سلام خدمت تمامي عزيزان دل در به در


    ما که خوبيم و خيلي توپ


    شما ها چه طوريد


    يه سري از رفقاي در به در ما در حين امتحانات پايان ترم هستن


    بعضي ها هم دارن کم کم ميرن قاطي مرغ و خروس و اينا


    ديشب با يکي از رفقا داشتيم صحبت مي کرديم


    اين بنده خدا خيلي عجله داشت براي ازدواج ولي خبرش رسيد دو سه تا ديگه از رفقا بعد از اين ايام عروسيشونه ولي مثل اينکه سر اين بابا کمي کلاه رفته


    خوب اوضاع و احوال در چه وضعيه


    راستي قراره اول تيرماه از برو بچ در به در حضور و غياب کنيم


    در ضمن آرزوي موفقيت و پيروزي تراي همه در به دران داريم


    تا آپ بعدي يا علي


  • نويسنده: دربه در

  • نظرات ديگران ( )

  •    1   2   3   4      >

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [12/2/1387- 2:30 ص] نامه اي به ....
    [4/2/1387- 1:51 ص] .....
    [23/1/1387- 4:24 ص] گمگشته
    [1/1/1387- 3:37 ص] عيد نوروز و ....
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 9 بازديد
    ديروز: 4 بازديد
    کل بازديدها: 11420 بازديد
  •   درباره من
  •   لوگوي وبلاگ من
  • دربدران
  •   فهرست موضوعي يادداشت ها
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من

  •  لوگوي دوستان من








































  •   آهنگ وبلاگ من