سلام
احوال تمام رفقا و در به دران و همراهان قديمي و دوستان عزيز
خوب بهتون قول دادم تا يه خبر مهم رو به اطلاع برسونم
بگذاريد اين بار هم اين جوري بگم که هم دلايلم رو گفته باشم و هم خبر
اواسط آبان بود که خسته شده بود. مشکلات، کار و درس و شلوغي اطراف هم کلافش کرده بود، بالاخره تصميم گرفت تا کمي از اين فشارها کم کنه و....
بهترين روز براي جدايي رو پيدا کرد و خودش رو براي اون روز آماده کرد
فکر مي کرد خيلي راحت با يه متن از همه خداحافظي مي کنه و تمام ولي .....
يکي دو روز اول دوري از نت و وبلاگ سخت بود و بازم گفت مثل بقيه چيزا بهش عادت مي کنم ولي.....
خيلي سعي کردم تا از اين تصميم منصرفش کنم و برگردونمش، آخه خودم خيلي چيزا ازش ياد گرفتم، خارج از رفاقت 20 ساله مثل داداشم بود اما هر کاري کردم نتونستم برشگردونم
نشستم و فکر کردم که چه کاري از دستم بر مياد و رسيدم به.......
رمز ورودش رو به بخش مديريت داشتم و آخرين راه رو انتخاب کردم
در به دران رو تبديل کردم به کودکستان
هر وقت با علي صحبت مي کردم احساس برگشت رو تو چشماش يا حرفش حس مي کردم
حالا هم از اين کار اصلا پشيمون نيستم و خيلي هم خوشحالم
رفقا علي در به در برگشت و اولين دست نوشتش رو توي روز اول ماه محرم براي شما مي نويسه
داش علي خوش آمدي ببخشيد اگه اين چند وقته جانشين خوبي براي وبلاگت نبودم و نتونستم حق رفاقت رو ادا کنم
ما هم رفتيم
از تمام رفقايي که توي اين دوماه من رو تحمل و پشتيباني کردن ممنونم
توي اين روزا ما رو از دعا خير محروم نکنيد
التماس دعا-ني ني در به در